📜 روایت تاریخی:
در لهوف سید بن طاووس و نیز در برخی از مقاتل قدیمی آمده است:
وقتی کاروان اسرا از کنار اجساد شهدا در کربلا عبور داده شد ، به هنگام گذر از میان راه , زنی از اهل شام بیرون آمد و دید در میان اسیران , دختری از خاندان پیامبر است .
زن شامى دلش به رحم آمد , خلخالی از پای خود بیرون آورد تا به دختر بدهد , ولی مامور شامی تازیانه زد و گفت:
«به اینان چیزی مده , که از خوارج اند!»
دختر رو به آسمان کرد و گفت:
> «اللهم احکم بیننا و بین قومٍ استحلّوا حرمتنا و سلبونا ما لنا .»
(خدایا! میان ما و قومی که حرمت ما را شکستند و دارایی ما را غارت کردند , خودت داوری کن .)